مجلّه شعر و موسیقی ایرانی شکنج | درباره ما
تماس با ما | آرشیو
دسته‌بندی رحیم معینی کرمانشاهی - شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی
X
تبلیغات
زولا

شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی

4 اسفند 1392 ساعت 11:39 ب.ظ

سرو و بید

سروی و بیدی این ترانه را با صدای بانو مرضیه در اینجا بشنوید

 بر لب جویی

 گرم سخن بودند


بی خبر از خود 

هر چه تو گویی

چون دل من بودند


سرو دل آرا

 مست و طرب زا

بر سر ناز آمد


بید کهن را 

دید و بگفتا

کز تو چه باز آمد 


ادامه مطلب
4 اسفند 1392 ساعت 02:23 ب.ظ

ترانه سرو و بید

تصنیف زیبای "سرو و بید" با شعر معینی کرمانشاهی و آهنگ پرویز یاحقی و صدای بانو مرضیه (در مذمّت خودپسندی)

این تصنیف زیبا را می توانید در شکنج گوش کنید و یا با لینک مستقیم در ادامه مطلب دانلود نمایید.





ادامه مطلب
11 دی 1392 ساعت 11:00 ق.ظ

در عهد ما بیخبران

در عهد ما ای بی خبران عیش و نوش عمر گذران

شور و حال آشفته سران عزم گرم صاحبنظران

کو کو

در جمع ما ای همسفران داغ و درد صاحب هنران

راه و رسم روشن بصران آه و اشک خونین جگران

کو کو 


ادامه مطلب
10 آذر 1392 ساعت 05:44 ب.ظ

آتش آه

خانمانسوز بود آتش آهی ، گاهی
ناله ای میشکند پشت سپاهی ، گاهی
گرمقدر بشود سلک سلاطین پوید
سالک بی خبر خفته به راهی گاهی
قصه یوسف و آن قوم چه خوش پندی بود
به عزیزی رسد افتاده به چاهی گاهی 

ادامه مطلب
29 آبان 1392 ساعت 10:40 ب.ظ

ندارم چشم من، تاب نگاه صحنه سازی ها...

ندارم چشم من، تاب نگاه صحنه سازی ها

من یکرنگ بیزارم، از این نیـــرنگ بازی ها


زرنگی، نارفیقا! نیست این، چون باز شد دستت

رفیقــان را زپا افکـــندن و گـــردن فرازی ها


ادامه مطلب

23 آبان 1392 ساعت 06:37 ب.ظ

نفرین

نفرین ابد بر تو که آن ساقی چشمت

دردی کش خمخانه ی تزویر و ریا بود

پرورده مریم هم اگر چشم تو می دید

عیسای دگر می شد و غافل ز خدا بود

 

نفرین ابد بر تو که از پیکر عمرم

نیمی که روان داشت جدا کردی و رفتی

نفرین ابد بر تو که این شمع سحر را

در رهگذر باد رها کردی و رفتی 
ادامه مطلب

13 اسفند 1387 ساعت 04:46 ب.ظ

عجب صبری خدا دارد

استاد معینی کرمانشاهی 

 

 عجب صبری خدا دارد!


اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.


عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،

بر لب پیمانه میکردم . 
ادامه مطلب