مجلّه شعر و موسیقی ایرانی شکنج | درباره ما
تماس با ما | آرشیو
دسته‌بندی احمد شاملو - شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی
X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی

2 مرداد 1395 ساعت 11:38 ق.ظ

برف نو

برف نو!

سلام!

دکلمه ای بسیار زیبا با صدای "احمد شاملو" را در شکنج بشنوید و دانلود کنید.


 


ادامه مطلب
8 اردیبهشت 1394 ساعت 11:01 ق.ظ

دوستش می‌دارم چرا که می‌شناسمش...

دوستش می‌دارم

چرا که می‌شناسمش،

به دوستی و یگانگی.


ــ شهر

همه بیگانگی و عداوت است. ــ


هنگامی که دستان مهربانش را به دست می‌گیرم

تنهایی غم‌انگیزش را درمی‌یابم.



اندوهش

غروبی دلگیر است

در غُربت و تنهایی.

همچنان که شادی‌اش

طلوعِ همه آفتاب‌هاست

و صبحانه

ونانِ گرم،

و پنجره‌ای

که صبحگاهان

به هوای پاک

گشوده می‌شود،

و طراوتِ شمعدانی‌ها

در پاشویه‌ی حوض. 
ادامه مطلب

5 بهمن 1393 ساعت 05:13 ب.ظ

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد...

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
وهر انسان
برای هر انسان
برادری ست .
 

ادامه مطلب
4 تیر 1393 ساعت 11:47 ب.ظ

به قدمت عشق سوگند

به قدمت عشق سوگند

در گلوگاهِ من 
درخت سیبی هست
که از آن
مردی را
بر دار کرده‌اند .
 

ادامه مطلب
19 اردیبهشت 1393 ساعت 03:56 ب.ظ

بگو برهنه به خاک ام کنند...

مجال

بی رحمانه اندک بود و

واقعه

            سخت

                        نامنتظر.

  

ادامه مطلب
8 اردیبهشت 1393 ساعت 10:52 ب.ظ

آی عشق!

همه لرزش ِ دست و دلم از آن بود

که عشق

پناهی گردد ،

پروازی نه

گریزگاهی گردد.

 

آی عشق ، آی عشق

چهره ی آبی ات پیدا نیست. 

ادامه مطلب
22 آذر 1392 ساعت 08:11 ب.ظ

وارطان سخن بگو!

دکلمه زیبای وارطان سخن بگو با صدای شاعر اثر احمد شاملو. این اثر را آقای شاملو برای وارطان سالاخانیان سروده بودند که برای عبور از سد سانسور از کلمه ی "نازلی" به جای "وارطان" در نسخ چاپی استفاده کرده اند. اما در این دکلمه، ایشان از کلمه وارطان استفاده می کند.

 دانلود دکلمه و متن شعر در ادامه مطلب.



برای شنیدن دکلمه در شکنج یکبار بر روی دکمه پخش کلیک کرده و تا بارگذاری آن اندکی شکیبا باشید

 


ادامه مطلب
3 آذر 1392 ساعت 11:47 ب.ظ

چهار سرود برای آیدا

چهار سرود برای آیدا

         1
سرود مرد سرگردان

******

مرا می‌باید که در این خم راه
در انتظاری تاب‌سوز
سایه گاهی به چوب و سنگ برآرم،
چرا که سرانجام
امید
از سفری به دیر انجامیده باز می‌آید.
به زمانی اما 
أی دریغ!
که مرا
بامی بر سر نیست
نه گلیمی
به زیر پای. 

ادامه مطلب
3 آذر 1392 ساعت 11:42 ب.ظ

گزیده ای از سرود پنجم

من محکوم شکنجه‌ئی مضاعفم:
این چنین زیستن،
و این چنین 
در میان زیستن
با شما زیستن
که دیری دوستارتان بوده‌ام.
من از آتش و آب
سر درآوردم. 
ادامه مطلب