تیر غیب


مثل گنجشکی که طوفان لانه اش را برده است

خاطرم از مرگ تلخ جوجه ها آزرده است

هر زمان یادت میفتم مثل قبرستانم و....
سینه ام سنگ مزار خاطرات مرده است

ناسزا گاهی پیام عشق دارد با خودش
این سکوت بی رضایت، نه؛ به من برخورده است
 
ادامه مطلب ...

روی دوش دیگران

من به بعضی چهره‌ها چون زود عادت می‌کنم
پیش‌شان سر بر نمی‌آرم، رعایت می‌کنم
هم‌چنان که برگ خشکیده نماند بر درخت
مایه‌ی رنج تو باشم رفع زحمت می‌کنم
این دهانِ باز و چشم بی‌تحرّک را ببخش
آن‌ قدر جذّابیت داری که حیرت می‌کنم 
ادامه مطلب ...

هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟

هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟
یار خودت را از خودت بیزار دیدی؟

آیا تو هم هر پرده ای را تا گشودی
از چارچوب پنجره دیوار دیدی؟

اصلا ببینم تا به حالا صخره بودی؟
از زیر امواج، آسمان را تار دیدی؟
 
ادامه مطلب ...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند...


درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
 
ادامه مطلب ...

"رفیق قدیمی"

به رفتن تو سفر نه ، فرار میگویند

به این طریقه ی بازی قمار میگویند

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

هنوز مثل گذشته " نگار " میگویند


ادامه مطلب ...

موهای تو ...

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد

غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند

هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را  ادامه مطلب ...

می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت

می رسد یک روز فصل بوسه چینی در بهشت

روی تـخـتـی با رقیبـان می نشینی در بهشت

تـا خـدا بـهـتـر بسوزانـد مـرا خواهـد گذاشت

یک نمایـشگـر در آتـش ، دوربـیـنـی در بهشت 

ادامه مطلب ...

ماه تابان

تا تو بودی در شبم من ماه  تابان داشتم

رو به روی چشم خود ، چشمی غزلخوان داشتم

حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست

یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر میشد ، قریب پنج دیوان داشتم


  ادامه مطلب ...

عاقبت با ناله سودا می شود

عاقبت با ناله سودا می شود آهی که نیست 

زیر گام ما به منزل می رسد راهی که نیست

از کرامت های بسیارت همین ما را رسید

شاخه ی خشکی که هست و دست کوتاهی که نیست

خوب می دانیم و می دانی که چندین سال قحط

آبمان در کاسه ی سر دادی از چاهی که نیست 

ادامه مطلب ...

ناز معشوق دل آزار خریدن دارد

خنده ات طرح لطیفی است که دیدن دارد

ناز معشوق دل آزار خریدن دارد

فارغ از گلّه و گرگ است شبانِ عاشق

چشم سبز تو چو دشتی است! دویدن دارد

شاخه ای از سر دیوار به بیرون جسته

بوسه ات میوه ی سرخی است که چیدن دارد 

ادامه مطلب ...