مجلّه شعر و موسیقی ایرانی شکنج | درباره ما
تماس با ما | آرشیو
دسته‌بندی جملات زیبا - شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی
X
تبلیغات
رایتل

شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی

19 آبان 1392 ساعت 12:46 ق.ظ

از نیایش های معلم شهید

حسین!


ای آنکه مرگ سرخرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی!


تاریخ فردای ما، کالبد زمان ما،


به تو و خون تو محتاج است! 



برچسب‌ها: دکتر شریعتی، نیایش
4 مرداد 1392 ساعت 09:03 ب.ظ

مواظب خودت باش ...!

مواظب خودت باش ...!



  یک تار موی تو



  شاهرگ من است...!


4 دی 1390 ساعت 05:27 ب.ظ

گاهی نمی شود

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود... 

گاهی نمی شود که نمی شود!!! 

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است 

گاهی قرعه به نام تو می شود 

گاهی گدایِ گدایی و بخت با تو نیست 

گاهی تمام شهر گدای تو می شود... 

 

منسوب به دکتر شریعتی

24 اسفند 1389 ساعت 03:27 ق.ظ

بوی بهار...

باز بوی بهار می آید... 

انگار دوباره باید شکفت و بالید و پیر شد و ... انگار دوباره باید زیستنی آغشته با مرگ را تجربه کرد!!! نمی دانم چرا بهار که می آید دلم می گیرد. نمی دانم چرا احساس غربت عجیبی که فقط در همین ایام به سراغم می آید، دلتنگم می کند. نمی دانم چرا به یاد پاییز و روزهای خوش با عشق بودن می افتم. بهار فصل من نیست. فصل شکفتن من پاییز است. فصلی که تو در آن زاده شدی. فصلی که هرساله تولدت را در آن جشن می گیرم. فصلی که لحظه لحظه اش را دوست دارم. فصلی که فصل مرگ می خوانندش، فصل شکفتن تو و آغاز جوانه زدن زندگی من است. در این فصل می شکفم، می بالم و هرگز پیر نمی شوم. مگر می شود که با تو بود و پیر شد؟  

برای رسیدن به این جاودانگی، چه روزها که زیر باران های سرد پاییزی دست به دعا برداشتم و خیس خیس خیس می شدم... آخر، گفته بودی دعای زیر باران مستجاب است و چه خوش اقبال بودم که از تو شنیدم و به استجابت رسیدم. پاییز که "می خرامد در باغ" به حق که پادشاه فصل هاست. با این همه، قبل از هرکسی می گویم: 

عیدت مبارک. بشکف و ببال و جاودانه بمان، ای نازنین تر از جان.

محسن بیگی

15 بهمن 1389 ساعت 10:43 ق.ظ

شیطان کم آورد!!!

روزگار غریبی است که شیطان بانگ می زند: 

 انسان بیاورید، سجده خواهم کرد!!! 

***** 

از آن دسته آدم هایی نباش که یک عمر گدایی می کنند 

تا مبادا روزی به گدایی بیافتند!

30 دی 1389 ساعت 01:46 ق.ظ

بوی دل ســـــــــــــــــــــــوخته

گفت تو نه آنی که من می خواهـــــــمـ.... 

 

گفت تو مجنون پریشان حال من نیستی... 

 

گفت من شاه پریانم و تو گدای کوی من هم نیستی... 

 

گفت تو می دانی عشق یعنی چه؟!!! 

 

گفت تو آه نداری که با ناله سودا کنی! 

 

گفت تو بی نام و نشان، که باشی که مــــن یار تو باشمـ..؟ 

 

از کیف مشکی رنگش عکسی بیرون کشید و گفت: 

 

این است همانی که من می خواهم. 

این است مجنون و پریشان حال من. 

این است گدای کوی من. 

این است سیمرغ قله ی عشق. 

این است غنی و بی نیاز من. 

این است مرد نام دار من... 

 

اما من... فقط سکوت کردم و سکوت. و در دلم گفتم... 

آری آری.. منِ بی مایه که باشم که خریدار تو باشم! 

 

گذشت یک دو سه چند سالی و باز آمد... 

گفت احساس می کنم که تــــــو همانی بودی که می خواستم! 

گفت احساس می کنم که مجنون تر از مجنون بودی و من نفهمیدم! 

گفت احساس می کنم تو شاه عشق من بودی و من ندانستم! 

گفت این من بودم که نمی دانستم عشق یعنی چه! 

گفت اینک اشکی نمانده که به حال زارم گریه کنم! 

گفت اینک چه بی نام و نشان و تنهایم! 

گفت آیا هنوز در دلت خورده جایی دارم؟ 

گفت آیا هنوز با منی؟ 

گفت از تو عکسی ندارم که در گوشه ی طاقچه بگذارم. در دل یادت می کنم. 

 

اما من این بار سکوت را شکستم و گفتم: 

من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم... 

 

************************************************ 

 عمادالدین خراسانی: 

می خوردن من بهر طرب نیست خدا را
حالی است که بی طعنه اغیار بگریم


محسن بیگی

7 دی 1389 ساعت 03:47 ب.ظ

تاریخ اینجاست

از پشت این کوه ها آمده ام تا تو مرا پشت کوهی صدا بزنی!

آمده بودم تا جهانی را تغییر دهم اما نگذاشتی!   

 ایلام-شش کلان

 

من راز طبیعت را در دل و جانم داشتم اما تو چشم و گوشت را بر هرچه که هست بستی!  

 

 حیات وحش ایلام- بزکوهی

 

بر قاف عشق این قله ی نه چندان بلند اما استوار، چه روزها را که به شب رسانیدم و چه شب ها که با یادش، و به امید شروع پروازی تا اوج آسمان ها از بلندای آن، خوابیدم اما تو بال و پرم را شکستی! تا سقوط خویش را به نظاره بنشینم!  

 

 ایلام- قلا قیران

 

 

من دل را به آبی این رودها زدم تا دریایی شود و به موج بپیوندد و تو دلت را به آب استخرهای شهرت زدی و خود را بر موج، سوار انگاشتی!   

 طبیعت ایلام

 

 

بر بلندای تاریخی چنین ایستاده ام و شکار بهرام گور را به تماشا نشسته ام، لشکر کوروش کبیر را می بینم که حقوق انسانی را به عالمیانی چون تو می آموزد تا زیر پایت خوردش کنی و به انگلیس بفروشیش!   

 

 ایلام-مهران

 

 

در زیر این سیاه چادرها بود که روشنفکری و تمدن را به من آموختند تا کوته فکرانی چون تو خاموشش کنند و بی فرهنگم بخوانند. در زیر این کوشک ویرانه بود که تو به فکر کاخ های سر به فلک کشیده ات افتادی و با خون دل ما پشت کوهی ها بنای آن را استوار ساختی!  

 

 طبیعت ایلام

 

 

اگرچه خاطراتم را در زیر برف ها و بربلندای این کوه شگرف جای گذاشته ام و به فرهنگ تو که خود را متجدد می نامی پناه آورده ام، 

اما خودت بهتر می دانی که هیچ نیستی!  

 

ایلام-قلاقیران   

 

زندگی تو، وام دار اهالی پشت کوهی است. زنده بمان، تنت را به آب استخرها بده، بر چرخ و فلک بزرگ شهرت سوار شو و بگو که اورست را فتح کردم، از موزه ی قلابی شهرت بازدید کن و بگو که تاریخ اینجاست...  

 

اما تاریخ پشت کوههاست. تاریخ اینجا در دست من و در سینه ی من است... تو برو بمیر!  

محسن بیگی

 

20 آذر 1389 ساعت 07:46 ب.ظ

ارد بزرگ

 پیشتر از ارد بزرگ سخنانی را در وب گذاشته بودم اما به درخواست دوستان و خواننگان عزیز بر آن شدم که مجملی از زندگینامه ی ایشان را نیز ارایه دهم. برای خواندن جملات قصار ارد بزرگ اینجا کلیک کنید.  

 

ارد بزرگ اندیشمند و متفکر ایرانی در حال حاضر زنده است و در شهر مشهد زندگی می کند اما اصلیت او از شهر شیروان در خراسان شمالی است . ارد بزرگ نه تنها سرآمد تاریخ خراسان شمالی ست بلکه در ایران و جهان دارای منزلتی خاص می باشد . سخنان حکیمانه او بسیاری را جذب خود نموده و نظریات او واکنش های بسیاری را در بر داشته است . نظریه قاره کهن مشهورترین نظریه ارد بزرگ است . این نظریه را در آدرس زیر می توانید بخوانید . بجز تجزیه طلبان و بخصوص پان تورکهای مورد حمایت جمهوری آذربایجان و محافل امنیتی ترکیه و موساد بقیه به نیکی از این نظریه یاد کرده اند .
نظریه قاره کهن میل به همکاری منطقه ایی و همگرایی بیشتر کشورهای حوزه تمدنی ایران باستان را دارد . و از این روی این اتحاد می تواند قوی ترین عامل پایداری و ثبات در منطقه باشد .
ارد بزرگ دوستانی همانند احمد شاه مسعود داشته است و در دیگر کشورهای آسیای میانه دارای رتبه و نظر ویژه ایی در بین اندیشمندان آنها می باشد . سخنان حکیمانه ارد بزرگ به زبانهای دیگر ترجمه شده است . و پژو هشگر نام آشنای ایرانی مقیم نروژ و شهر اسلو فرزانه شیدا کتابی یازده جلدی در واکاوی روان شناختی و جامعه شناسانه کتاب آرمان نامه ارد بزرگ نوشته است .
و خانم شکوهه عمرانی نامزد انجمن لیست ایت سوِِئیس برای انتخابات پارلمانی این کشور بخشی از آرمان نامه را به فرانسوی برگردانده است . که مورد استقبال مردم فرانسه زبان و سوییسی قرار گرفته است

7 آذر 1389 ساعت 03:26 ب.ظ

مرد خاموش

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری. 

 

دکتر شریعتی

30 آبان 1389 ساعت 08:37 ق.ظ

 معلم شهید دکتر علی شریعتی

 

اگر زیبایی نداری، مهم نیست، هستند کسانیکه زیبا نیستند 

اگر ثروت نداری، مهم نیست، بسیارند کسانیکه با پول اندک هم زندگی
می کنند 

اگر موقعیت و مقام بالای اجتماعی نداری، مهم نیست، پست ها و مقام های بالای اجتماعی متعلق به افراد معدودی است 

اگر سواد بالایی نداری، مهم نیست، تعداد کسانیکه سواد بالا ندارند اما زندگی آرمانی دارند کم نیست  

اما اگر عزت نفس نداری برو بمیر که هیچ نداری.

2 آبان 1389 ساعت 05:03 ب.ظ

دکتر شریعتی و موسیقی

می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ،
اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول مطرح نکرد ؛
به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد
و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :
(( قولوا لا اله الا الله تفلحوا ))
خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !
روزه چیست ؟ هیچ !
حج ؟ اصلا ندارد !
زکات ؟ اصلا !
قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا
یک چیز فقط فکری است همین است که بتها را
در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.
بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند
و به توحید معتقد شدند و مردند ،احتمالا « شرابخوار » بودند ،
« نماز نخوان » ، « روزه نگیر » ، « حج نکن » ، و .... بودند
بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛
یعنی بعد از هجده ، نوزده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند.
همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟
از همان مکه نمی گوید که
« آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها ،
تا به توحید معتقد می شوید ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد »
! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .
محمد (ص) گفت :
((فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما))
یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛
اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ،
ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .
شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ،
تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ،
غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛
اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ،
در عین حال که منافعش را هم قبول دارد و می شناسد ، نفی اش می کند .
آدم حرف او را گوش می دهد ؛
  

اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است »
ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده
و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !
ای کسی که می گویی « غنا» حرام است ،
اصلا تو می فهمی « غنا » چیست ؟
اصلا تو این را که این موزیک حماسی است
یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!
موسیقی هزار شعبه دارد ، تاریخ دارد ، نقش های گوناگون دارد ،
بنابراین وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛
برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !

8 مهر 1389 ساعت 07:15 ب.ظ

فقر

میخواهم بگویم ...

فقر همه جا سر میکشد ...

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ...

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ... طلا و غذا نیست ...

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ...

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ...

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند ...

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود ...

فقر ، همه جا سر میکشد ...

فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ...

فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است ...




دکتر شریعتی

7 مهر 1389 ساعت 09:19 ق.ظ

عرق ریزی و عرق خوری؟!!!

همیشه با خود فکر می کنم چگونه است که ما در این سر دنیا عرق می ریزیم و وضعمان این است و آن ها در آن سر دنیا عرق می خورند و وضعشان آن است؟ نمی دانم تفاوت در عرق است و یا در نوع ریختن و خوردن آن؟ 

 

معلم شهید دکتر علی شریعتی 

 

30 مرداد 1389 ساعت 02:22 ب.ظ

مگر کری؟

هیچ کس صدای تو را نمی شنود. انگار که همه کر شده اند. هیچ کس نمی شنود که داری از درد می نالی و پولی در بساط نداری تا دندان کرم خورده ات را بکشی و نان خشکت را به راحتی بخوری. هیچ کس نمی شنود که از فرط گرسنگی دستانت را به دل گرفته ای و آه می کشی. گویا نمی خواهند صدای ضجه های تو را بشنوند که داری داد میزنی: "به خاطر خدا بچه ام را عمل کنید، برایتان پول می آورم." تو را می بینند، میدانم. مطمئنم. اما نمی خواهند صدایت را بشنوند. هر روز از کنارت می گذرند و تو را می بینند اما صدای "خدایا مرگ" تو را نمی شنوند. بگذار صادقانه بگویم، اگر هم که بشنوند، لذت می برند که پاسخی نمی دهند؟!!!  

اما همینان که از ناله های تو لذت می برند، آنقدر مهربانند که با کوچکترین ناله و ضجه ی کودکان آفریقایی و افغانی و فلسطینی و ... اشکشان سرازیر می شود. آنقدر گوششان تیز است که صداهای نزدیک را ابداً نمیشنوند!!! تو بیخود داد میزنی. شاید بهتر است به فلسطین بروی، یا نه، افغانستان نزدیک تر است، اگر به آنجا بروی و داد بزنی، صدایت را بیشتر و بهتر می شنوند...  

دیروز، از بس آفتاب بر مغز سر همسایه ی کوخک نشین ما تابید که جان داد و صدایی از او در نیامد، البته نای داد زدن نداشت. اما ای برادر کاخ نشین من! ای عزیز مسند نشین من!  

من و تو، هر دو از یک ریشه هستیم                نهال نازک یک بیشه هستیم 

چرا صدای مرا نمی شنوی که دهان در گوش تو دارم؟  

 

به قلم محسن بیگی

16 مرداد 1389 ساعت 01:56 ب.ظ

به دوستم مترسک

هیچ کس فاحشه نیست؟!!! همه آزاداند. شاید خنده دار باشد اما "من چنینم، دگر ایشان دانند". و اما تو، تو که شاید از زمانه دردی به دل داری و می خندی، تو که شاید از زمانه، همه یادگارهای خوب داری و باز می خندی، تو، بدان که هرزگی های ذهن نجیبت راه به ناکجای هستی ندارند، همه جای هستی پیداست. راهی که باید رفت پیداست. سیمرغ می داند و تن خویش می سوزد تا سیمرغی جوان به یادگار بگذارد. آیین زندگی این است که از خود پری به یادگار بگذاری تا دگران تو را با آن پر صدا کنند. بخوانندت و تو با تمام نجابت ها، هرزگی ها، پاکی ها . ناپاکی ها، نجوای دوستانه ی دوستانت را لبیک بگویی و به دیدارشان بشتابی شاید از نسیم بال و پرت، نفسشان تازه کنی و دردشان را مرهمی باشی. اما تو، نه هرزگی داری و نه ناپاکی... تو عروس رندان مست هستی... نه آن رندی که حیله گرش می دانند، آنانی که با حیله های شیرینشان، مکر دنیا را به خودش باز پس دادند. نه آن مستانی که از شراب بد بوی بد طعم پست مست اند، آنانی که از گردش مردمک سیاه یار بیخود و مست اند. و تو شراب رندانی.  

آری مترسک.

محسن بیگی

3 تیر 1389 ساعت 12:48 ب.ظ

---اس ام اس های روز پدر ---

بابا دوست دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم ---  

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . . ---  پدر جان با تمام وجود دوستت دارم . روزت مبارک .  --- 

 نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد . ---  

بابای عزیزم ، روز پدر رو بهت تبریک میگم و صمیمانه بر دستای پینه بسته‌ات بوسه می‌زنم . --- پدرم با صمیم قلب از تو تشکر میکنم ، نه به خاطر اینکه به من محبت کردی و جوانمردیم آموختی ، نه به خاطر اینکه راه و رسم مردانگیم آموختی ، به خاطر اینکه با آن سیلی که به من زدی ، عشق و صفا و آزادگیم آموختی . پدر جان روزت مبارک . --- 

 پدر ، نام تو تکیه گاه من است . روز پدر رو خدمت شما پدر عزیزم تبریک عرض میکنم . --- 

 این اس ام اس جهت تبریک گفتن بچه های کوچک به باباشون هست و برای بقیه سنین توصیه نمیشود ، حتی شما دوست عزیز : بابای من بهترین بابای دنیاست ، هی . بابای من روی سر همه باباهاست ، هی

2 خرداد 1389 ساعت 02:22 ب.ظ

کلاه مترسک

 

"دیگر هیچ زمینی را به امید مترسک  

زیر کشت نخواهم برد!!! 

چرا که من دیدم 

یک آسمان پرنده 

رقص باران را در کلاه مترسک به ریشخند گرفتند!!!"

  

مترسک

2 دی 1388 ساعت 10:56 ق.ظ

یا حسین

من حسینم. خون خدا، وارث نوح و آدم. سبط محمد، فرزند حیدر کرار. 

من حسینم. حنجره ی زخم خورده تاریخ. تاریخ سال هاست که وام دار من است. 

من حسینم و "انا الحق". حلاج بانگ انا الحق از من آموخت و بر دار رفت. 

من حسینم. من خود عشقم. "در عشق دو رکعت است که وضویش درست نیاید الا به خون." من پیشنماز آن دو رکعتم.

من حسینم. بند از بند تنم بگشایند، گره انس مرا با راه علی نگشایند.  

 


 محسن بیگی

1 آذر 1388 ساعت 05:04 ب.ظ

دمی با ارد بزرگ

  •  سردمداران برای آنکه به طوفان مردم گرفتار نشوند باید با امواج دریای آدمیان هماهنگ گردند . مهار دریا غیر ممکن است ، کسانی که فکر می کنند مردم را با امکانات خود مهار  کرده اند ، دیر یا زود گم می شوند .   (ارد 
  •  فرمانروای شایسته به فکر انتقام از مردم خویش نیست . (ارد بزرگ)
  • بارش باران از پستان گیتی ، فرزندان را در دل خاک جانی می دهد و زندگی را هویدا می کند ، و چه نیک مردان و زنانی که می بارند برای شکوفا شدن بستر آیندگان . (ارد بزرگ)
  •  راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست . (ارد بزرگ)
  •  انتخابات درست و سازنده ، ناجی کشور و نادیده گرفتن آن ، پگاه رستاخیزی هولناک است . (ارد بزرگ)

     
  •  نگاه خردمندان به ریشه ها می رسد و دیگران گرفتار نمای بیرونی آن می شوند .          (ارد بزرگ)

     
  •  برای نابودی دشمن اندیشه خود ، بیاموز و پژوهش کن! و برای گریز از دشمن مال و زندگیت به هنجارهای قانونی پناه ببر و دوری پیشه کن . (ارد بزرگ)

     
  •  آدمهای پلیدی هستند که با زمان سنجی مناسب ، از نگرانی های همگانی بهره می برند و خود را یک شبه رهایی بخش مردم می خوانند . (ارد بزرگ)
23 آبان 1388 ساعت 06:32 ب.ظ

شریعتی

… اما برادر این شادی دیرپا و زود گذری بود ، زیرا بعد از رفتن تو باز هم به دهات ما ریختند و باز ما را آوردند و باز ما بر روی شانه هامیان و پشتمان سنگهای عظیم و ستون های عظیم بنا کردیم و حمل کردیم اما نه برای گور هایشان زیرا که دیگر به گورهایشان اهمیت نمی دادند بلکه برای قصرها شان کار می کردیم . . .و بعد قصرهای عظیم بر روی زمین بنا کردیم و در زیر این قصرها همچون تو هر نسل میمردیم و پاداش این مرگ باز دخمه ای نزدیک این بناها و مدفون شدن بود. .
برادر یک مژده بزرگ دیگر فراهم آمد ؛ پیامبران بزرگ بر روی زمین برخاستند اینان از جانب خدایان می آمدند ، زرتشت بزرگ ، مانی بزرگ ، بودا بزرگ ، کنسسیوس حکیم ، اکسوی عمیق. .

 

27 فروردین 1388 ساعت 04:15 ب.ظ

سختی و آسانی

"بعد از هر سختی آسانی است" (قرآن کریم) و این یعنی:  

بعد از هر پستی بلندی 

بعد از هر اندوهی خوشی 

بعد از هر بی وفایی وفا 

بعد از هر هجرانی وصال 

بعد از هر پایانی آغاز  

بعد از هر دردی تسکین 

بعد از هر گریه ای لبخند 

بعد از هر اسارتی رهایی 

بعد از هر ویرانی آبادی 

بعد از هر طوفانی آرامش است 

اما آیا بعد از هر خواری عزتی هست؟


محسن بیگی

25 فروردین 1388 ساعت 11:52 ق.ظ

آنِ دگر

آسوده مباش که بی نیازی

یک آن دگر غرق نیازی

19 فروردین 1388 ساعت 07:06 ب.ظ

زمانی برای ماندن

برای رفتن همیشه وقت هست، تنها برای ماندن است که باید مراقب ثانیه ها باشی...

16 فروردین 1388 ساعت 07:25 ب.ظ

سادگی

چه ساده باورمان زخم می خورد و چه ساده تر آوارگی احساس زخم خورده را به نظاره می نشینیم. چه ساده "زودها دیر می شوند" و چه ساده تر گذار عمر بی حاصل را در آیینه جویبار می بینیم. چه ساده ایم و چه ساده تر سادگی خود را باور داریم...

16 فروردین 1388 ساعت 11:15 ق.ظ

حرف هایی برای نگفتن

 دکتر علی شریعتی

 

...حرفهایی است برای گفتن ،

 که اگر گوش نبود ؛ نمیگویم

 و حرفهایی است برای نگفتن؛

 حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمیآورد؛

حرفهایی شگفت ، اهورایی همین هایند،

و سرمایه های ماورائی هرکس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد،

حرف های بیتاب و طاقت فرسا ؛

که همچون زبانه های  بیقرار آتشند؛

و کلماتش ، هر یک، انفجاری را به بند کشیده اند ؛

 کلماتی که پاره های ( بودن) آدمی اند ...

اینان هماره در جستجوی ( مخاطب ) خویشند؛

اگر یافتند ،  یافته میشوند ...

 ...و

 در صمیم ( وجدان ) او، آرام میگیرند .

 و اگر مخاطب خویش را نیافتند ، نیستند ،

 و اگر او را گم کردند ، روح را از درون به آتش میکشند و ، دمادم ، حریق های

دهشتناک عذاب بر میافروزند.

و خدا ، برای نگفتن حرفهای بسیار داشت ،

که در بیکرانگی دلش موج میزد و بیقرارش میکرد ...

1 2 >>