مجلّه شعر و موسیقی ایرانی شکنج | درباره ما
تماس با ما | آرشیو
دسته‌بندی شهریار - شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی
X
تبلیغات
رایتل

شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی

28 شهریور 1395 ساعت 11:21 ب.ظ

غزاله صبا

به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یارا

که این دو فتنه بهم می زنند دنیا را


چه شعبده است که در چشمکان آبی تو

نهفته اند شب ماهتاب دریا را


تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح

به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را 
ادامه مطلب

18 خرداد 1393 ساعت 03:34 ب.ظ

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران 

ادامه مطلب

28 بهمن 1392 ساعت 10:43 ب.ظ

هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب!

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری 

وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری 

هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب 

دل دهـــد تاوان اگـر تن ناتـوان است ای پــــری 

پیل مــاه و ســال را پهـــلو نمـــی کـــردم تهـــی 

با غمت پهلو زدم، غم پهــلوان است ای پــــری  
ادامه مطلب

11 دی 1392 ساعت 03:00 ب.ظ

کسی نیست در این گوشه فراموش تر از من

کسی نیست در این گوشه فراموش تر از من

وز گوشه نشینان توخاموش تر از من

هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست

ای گل به خیال تو هم آغوش تر از من

مِی نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق

اما که در این میکده غم نوش تر از من 


ادامه مطلب
4 آذر 1392 ساعت 09:37 ب.ظ

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند...

کلیپ صوتی زیبای شعرخوانی استاد شهریار


شما می توانید این کلیپ زیبا را در شکنج گوش دهید یا به صورت مستقیم در ادامه مطلب دانلود کنید.



لینک دانلود و متن شعر در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
17 آبان 1392 ساعت 12:58 ب.ظ

اخگر نهفته

ای دل به ساز عرش اگر گوش می‌کنی

از ساکنان فرش فراموش می‌کنی

گر نای زهره بشنوی ای دل به گوش هوش

آفاق را به زمزمه مدهوش می‌کنی

شب کز نهیب شیر فلک خفته‌ی خراب

خواب سحر حواله به خرگوش می‌کنی 
ادامه مطلب

2 آبان 1388 ساعت 11:01 ق.ظ

یاد جوانی

 

 

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند

 

بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند

 

همتم تا میرود ساز غزل گیرد بدست

 

طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند

 

ما به داغ عشق بازیها نشستیم و هنوز

 

چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند

 

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان

 

با هیمن نخوت که دارد آسمانی میکند

 

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز

 

در درونم زنده است و زندگانی میکند

 

با همه نسیان تو گویی از پی آزار من

 

خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند

 

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند

 

آنچه گردون می کند با ما نهانی میکند

 

شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید

ورنه قاضی در قضا نا مهربانی میکند