مجلّه شعر و موسیقی ایرانی شکنج | درباره ما
تماس با ما | آرشیو
برچسب غلامرضا طریقی - شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی
X
تبلیغات
زولا

شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی

3 بهمن 1396 ساعت 11:14 ق.ظ

قسمت این بود


قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

 

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم

 

تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

  


ادامه مطلب
22 مهر 1396 ساعت 10:55 ق.ظ

ایمان منی - سست و ظریف و شکننده


جا می‌خورد از تردی ساق تو پرنده!

ایمان منی - سست و ظریف و شکننده!-

 

هم، چون کف امواج «خزر» چشم‌گریزی

هم، مثل شکوه سبلان خیره‌کننده!

 

می‌خواست مرا مرگ دهد آن که نهاده‌ست

بر خوان لبان تو، مربای کشنده!

  


ادامه مطلب
20 اردیبهشت 1394 ساعت 08:30 ق.ظ

او جوجه‌تیغی روی پلک خود نچسبانده!



در دفترِ شعر من ــ این دیوان معمولی ــ
محبوب من ماهی است با چشمان معمولی!


برعکس آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی


با پای خود دور از «پری‌دُم»‌های دریایی
عمری شنا کرده‌ست در یک وان معمولی

 
ادامه مطلب

17 آذر 1393 ساعت 01:07 ق.ظ

از این بهتر نخواهم شد...

من آن چوپان بی دینم که پیغمبر نخواهم شد
مرا بگذار و بگذر چون از این بهتر نخواهم شد

نخواهم شد شبیه این همه پیغمبر کافر
شبیه این همه پیغمبر کافر نخواهم شد

به چندین چشم زخمم دلخوشم با اینکه می دانم
که با هر زخــم چشمی مالک اشتر نخواهــم شد 

ادامه مطلب
4 مرداد 1393 ساعت 10:54 ب.ظ

روزی خدا به سینه ی من پا گذاشته

روزی خدا به سینه ی من پا گذاشته

مهر تو را درون دلم جا گذاشته !


تا من برای یافتن ات دربدر شوم

دیوار را کشیده و در را گذاشته !


بی شبهه آفریده تو را از ژن شراب

آنکس که در خمار تو ما را گذاشته !


با زر کشیده خط لبت را و ناگزیر

در موزه اش برای تماشا گذاشته ! 
ادامه مطلب

14 خرداد 1393 ساعت 11:33 ب.ظ

پشتم از بار غمت خم گشت...

پشتم از بار غمت خم گشت، بارم را بگیر

از فشار زندگی مُردم، فشارم را بگیر!

این چنین آسوده در کنج دلم ساکن نمان

مثل من در من بچرخ و اختیارم را بگیر

نام خود را -صاف- بر پیشانی من حک کن و

کارتهای -تا ابد بی اعتبارم- را بگیر 
ادامه مطلب

5 بهمن 1392 ساعت 12:05 ق.ظ

روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است

کـــه بـــه عشق تو قمــــر قاری قرآن شده است

مثــل من باغچـــــه ی خانــه هـــــم از دوری تــــو

بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است

بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم

نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است 
ادامه مطلب

8 دی 1392 ساعت 11:05 ب.ظ

سعادتی ست تو را داشتن

اگر چـه شک عجیبی به «داشتن» دارم
سعادتی ست تو را داشتن که من دارم!
کنار من بِنِشین و بگو چه چاره کنم؟
برای غربت تلخــی که در وطن دارم؟
بگو که در دل و دستت چه مرهمی داری
برای این همه زخمـــی کـه در بدن دارم؟  

ادامه مطلب
3 دی 1392 ساعت 06:12 ب.ظ

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم
حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم
تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم  

ادامه مطلب