مجلّه شعر و موسیقی ایرانی شکنج | درباره ما
تماس با ما | آرشیو
برچسب شعر معاصر - شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی
X
تبلیغات
زولا

شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی

30 مهر 1396 ساعت 11:03 ق.ظ

غزل بانو...


ها ، غزل بانو ! برایم شعر عالی پست کن

عکسی از شب های قبل از خشکسالی پست کن


آنقدر دور از توام، رفته بهار از خاطرم

چند تا از غنچه های سرخ قالی پست کن


خسته می چرخم در این ویرانه ی غرق سکوت

پاکتی از بوسه های خشک و خالی پست کن

 
ادامه مطلب

5 دی 1395 ساعت 01:20 ق.ظ

دوستت دارم

دوستت دارم

و پنهان کردن آسمان

             پشت میله های قفس

                                    آسان نیست .

آن چه که پنهان می ماند خون است

خون است و عسل

که به نیش زنبوری

                   آشکار می شود .

  


ادامه مطلب
2 دی 1395 ساعت 10:58 ب.ظ

چیزی کم است

انگار همیشه چیزی کم است!

مثلا، من

تو را کم دارد! 


محسن بیگی 


ادامه مطلب
22 آذر 1395 ساعت 01:06 ب.ظ

تغییر یا تقدیر؟

ابلیس فرشته بود

و تبر، درخت

نه ابلیس فرشته ماند

 نه تبر، درخت!

 


ادامه مطلب
20 آذر 1395 ساعت 11:16 ب.ظ

چاره غم ها

برای همه ی غم های عالم 

چاره ای هست!

صبر کنید سیگاری روشن کنم!!! 

 
ادامه مطلب

18 آذر 1395 ساعت 04:13 ب.ظ

پنجره ای رو به تاریکی

و عشق

پنجره ای ست رو به تاریکی

این طرف من ایستاده م

با خیال خام خود

آن طرف تو ایستاده ای

با شبِ گیسوانت، آشفته در باد

و هر تار آن، پریشان به سویی

چگونه باد را

خیال جنگ در سر پرورانم

دمی که تو را

میل به پریشانی من است؟

دلی را که به عشق آلوده کردی

به ستم رها ساختی!

اینک

منم این سو

پریشان چون شبِ گیسوان تو 


ادامه مطلب
14 شهریور 1395 ساعت 01:30 ب.ظ

قبله ی امید

سر می کشد ز سینه ی مشتاق ِ ما نگاه

تاکی بشوق ِ عشق ِ تو محروم و بی پناه


صدها غزل برای حضورت به صف شده

صدها نفس گرفته ازین صبر ِ روسیاه


آقای من ، خجل ، ز دعاهای انتظار

درمانده ای شکسته دلم غرق ِاشک و آه

 
ادامه مطلب

28 فروردین 1395 ساعت 01:27 ق.ظ

راستش را بگو!

تویی که به قول خودت ساده ای

چه کاریست این دست ما داده ای؟


دلی را که بردی به دوز و کلک

دوباره به من پس فرستاده ای 


ادامه مطلب
18 فروردین 1395 ساعت 01:17 ق.ظ

خوابش می برد...

مثل بیماری که بالاجبار خوابش می برد

مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد


می شمارد لحظه ها را ؛ گاه اما جای او

ساعت دیواری از تکرار خوابش می برد


در میان بسترش تا صبح می پیچد به خویش

عاقبت از خستگی ناچار خوابش می برد

 


ادامه مطلب
15 بهمن 1394 ساعت 05:17 ب.ظ

برایم چای می ریزد...


مزیّن می کند وقتی که با قالیچه ایوان را
فراهم می کنم من هم بساط چای و قندان را

برایم چای می ریزد، دو بیتی شعر می خواند
لبش با قند، می بخشد به من طعمی دو چندان را

دو چشمش سنگ نیشابور را در یاد می آرد
تراش قامت اش اسلیمی قالی کاشان را
 

ادامه مطلب

13 بهمن 1394 ساعت 03:32 ب.ظ

کامل ترین معنا برای عشق تنهایی ست...

گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی ست
این آتش از هر سر که برخیزد تماشایی ست

دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد
تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی ست

زیبای من! روزی که رفتی با خودم گفتم
چیزی که دیگر برنخواهدگشت زیبایی ست
 

ادامه مطلب
7 بهمن 1394 ساعت 01:00 ق.ظ

ساده می گم، دوسش دارم!

توی چشاش زُل می زنم ، روی موهاش گُل می زنم

با لهجه ی دوسِت دارم ، سمت صداش پُل مـــی زنم


 ســـاده می گم دوسش دارم ، نمـــــی تونم نبینمش

تازه مـی شم وقتی که تو قــاب نگام مـــی بینمش


 ساده س ولی مهربونه ، مث کف دس می مونه

وقتی میـــاد آسمـــونو به ایوونم مـــی کشـــونه


 دل شکسته مو میــاد ، بانگاهـــاش بند می زنه

خستگی از تنم می ره ، وقتی که لبخند می زنه 


ادامه مطلب
24 دی 1394 ساعت 03:16 ب.ظ

ناله

ناله از دوری آن کن که تو را می فهمد

عشق خود صرف همان کن که تو را می فهمد


درد دل،شعر قشنگ،این همه احساس لطیف

به کسی این سه بیان کن که تو را می فهمد


نوجوانی و جوانی چو بهاریست به عمر

پای آن ، عمر خزان کن که تو را می فهمد

 
ادامه مطلب

21 دی 1394 ساعت 01:12 ق.ظ

ولی نرو....

پابند کفشهای سیاه سفر نشو
یا دست کم بخاط من دیرتر برو

دارم نگاه می کنم و حرص می خورم
امشب قشنگ تر شده ای - بیشتر نشو

کاری نکن که بشکنی امـ...ا شکسته ای
حالا شکستنی ترم از شاخه های مو
 

ادامه مطلب
30 آذر 1394 ساعت 01:21 ب.ظ

دو هفته ست شاعرترم!

نفس می کِشد واژه در دفترم

دقیقا" دو هفته ست شاعر ترم

دقیقا" دو هفته ست در من کَسی ست

که هر شب می افتد به جانِ سَرم

.

من و آشپزخانه و چای و بعد

دوتا قرص سَردرد تا می خورم،

خودم را کمی می فرستم به خواب

دوباره می آید کَسی،می پرم !

برو لعنتی مرد تو خسته است

وَ حالی نمانده ست در بسترم


ادامه مطلب

15 آذر 1394 ساعت 01:12 ب.ظ

جهان زیباست

ردیف این غزل دشوار می شد با بیندازم    !

ولی با وامی از چشم تو شاید جا بیندازم!

 

جهان زیباست بی تردید باید دید ولذت برد

چرا باید نگاهی تیره بر دنیا بیندازم؟

 

کمی پیرم ولی پیری که، عمری عاشقی کرده

نمی خواهم خودم را از تک و از تا بیندازم 
ادامه مطلب

14 آبان 1394 ساعت 03:26 ب.ظ

آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگو...




آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگو
آنقَدَر دوری تو داده عذابم که نگو


مثل یک پیچک غمگین شده از رفتن تو

تا بیایی همه جا در تب و تابم که نگو


فکر کردی بروی مثل تو آرام شوم

به خدا کوره ی سوزان و مذابم که نگو

 
ادامه مطلب

29 مهر 1394 ساعت 10:56 ق.ظ

به نیم بوسه توان صد هزار جان دادن...

چنین که برده شراب لبت ز دست مرا

مگر به دامن محشر برند مست مرا


چگونه از سرکویت توان کشیدن پای

که کرده هر سر موی تو پای بست مرا


کبود شد فلک از رشک سربلندی من

که عشق سرو بلند تو ساخت پست مرا 
ادامه مطلب

7 مهر 1394 ساعت 11:26 ق.ظ

گفته بودی که دگر زلف پریشان نکنی...

گفته بودی که دگر زلف پریشان نکنی

ماه را روز و شب چارده حیران نکنی


تو مگر قول ندادی ندهی مو به نسیم

دل عشاق به یک زلزله ویران نکنی


نذر کردی که نبندی بغل پنجره تا

شهر ویران مرا قمصر کاشان نکنینکنی 
ادامه مطلب

31 شهریور 1394 ساعت 10:00 ب.ظ

جای ماندن نیست،دنیا را رها کن پر بکش

جای ماندن نیست،دنیا را رها کن پر بکش  

قهوه ات را مَرد ،امشب با کمی سم سر بکش


بی تفاوت رد شو از مردم، میان دفترت

سنگ باش و گوش احساسات خود را کَر بکش


گوشه ای دور از هیاهوهای شهر لعنتی

پُک بزن سیگار خود را،زجر هم کمتر بکش! 


ادامه مطلب
15 شهریور 1394 ساعت 02:01 ب.ظ

چقدر از حال من و حال دلم خبر داری؟

شکستنی‌تر از آنم که سنگ برداری

و یا به خاطره‌ای دیرسال بسپاری


تویی که می‌روی از پیش من ، نمی‌دانم

چه‌قدر از من و حال دلم خبر داری ؟


من و دل و غزلم سال‌هاست زندانیم

در این اتاقک مرطوب چاردیواری 
ادامه مطلب

28 مرداد 1394 ساعت 04:25 ب.ظ

تو هم قرار منی هم تو بی‌قــــرار منی...



خوشا به بختِ بلنـــــدم که در کنار منی
تو هم قرار منی هم تو بی‌قــــرار منی

گذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصــــل را، بهـــــار منی

به روزهای جدایی دو حالت است فقط
در انتظار تـــــــواَم یا در انتظـــار منی
 


ادامه مطلب
17 مرداد 1394 ساعت 04:27 ب.ظ

بی هوا قلب مرا دزدید و رفت....

                                  

                                                                                         

روز اول بی هوا قلب مرا دزدید و رفت                                                                                                        

 روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت

 

روز سوم آخ، خالی هم کنار لب گذاشت 

 

دانۀ دیوانگی را در دلم پاشید و رفت

 

روز چارم دانه‌اش گل داد و او با زیرکی

 

آن غزل را از لبم نه، از نگاهم چید و رفت

 


ادامه مطلب
14 مرداد 1394 ساعت 12:45 ب.ظ

کسی می آید از آن دورها

کماکان تکیه بر تأویل برخی فال ھا سخت است
نتیجه گیری از کف بینی رمال ھا سخت است

کسی می آید از آن دورھا -اسفار می گوید-
ولی فائق شدن بر لشکر دجال ھا سخت است

تو دیدی سادہ ایم و آسمان را بارمان کردی
تحمل کردن این بار بر حمال ھا سخت است 

ادامه مطلب
14 مرداد 1394 ساعت 12:37 ب.ظ

سفر ادامه‌ی من بود یا ادامه‌ی تو؟!

کدام عطر رسیده مگر به شامه‌ی تو
که لحن مرثیه‌ دارد خطوط نامه‌ی تو؟
تو پرچم وطنم بوده‌ای، نخواسته‌ام
-در این مسیر چهل ساله- جز اقامه‌ی تو
اگر به خون دل و اشک چشم، ریخته ام
دوات تازه برای بقای خامه‌ی تو 

ادامه مطلب
1 2 3 4 5 ... 12 >>