مجلّه شعر و موسیقی ایرانی شکنج | درباره ما
تماس با ما | آرشیو
برچسب شاعران جوان معاصر - شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی
X
تبلیغات
رایتل

شکنج - مجلّه شعر و موسیقی ایرانی

3 بهمن 1396 ساعت 11:14 ق.ظ

قسمت این بود


قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

 

حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و

من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم

 

تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

  


ادامه مطلب
6 خرداد 1394 ساعت 08:30 ق.ظ

چیزی که قحطی آمده بعداز تو شانه است




در گیر ظلمتم که پی یک نشانه است
هرجا چراغ دیده گمان کرده خانه است
 
دائم افول می کنم از خویش این منم
رودی ک برخلاف مسیرش روانه است

اشک روان و موی پریشان و بار غم
چیزی که قحطی آمده بعداز تو شانه است
 

ادامه مطلب

4 خرداد 1394 ساعت 08:00 ق.ظ

این روزها حس بدی با دوستان دارم...




این روزها حس بدی با دوستان دارم
با دوستانم حالتی"دامن کِشان" دارم


آنقدر مردادم که حتی در یخِ بهمن
انگار طــرح جامـــع خرماپزان دارم


در من کسی افتاده مثل "من نمی فهمم"
یا حرف های مبهمــی تــــوی دهان دارم

 
ادامه مطلب

13 اردیبهشت 1394 ساعت 07:22 ق.ظ

ای خدای من چه دنیای قشنگی ساختی !




ای خدای من چه دنیای قشنگی ساختی !
                              واقعاً سیاره ی خوش آب و رنگی ساختی !

آدمی را آفریدی سرکش و ناسازگار .........
                          هرکجا دیدی که صلحی بود ‘ جنگی ساختی !

هرکجا دیدی دو آهو در کنار هم خوش اند !
                              زود در آن منطقـه جفت پلنــگی ســاختی !
 

ادامه مطلب

17 فروردین 1394 ساعت 09:56 ب.ظ

روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود

روسری فهمیده دارد صبر من سر می رود

نم نم و با ناز هی دارد  عقب تر می رود!


دست نامریی باد و دسته های تار مو

وای این نامرد با آنها چه بد ور می رود


می زنی لبخند و بیش از پیش خوشگل می شوی

اختیار  این  دلم  از  دست  من  در  می رود 


ادامه مطلب
14 فروردین 1394 ساعت 06:14 ب.ظ

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟
دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟

تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌
ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟ 

ادامه مطلب
21 اسفند 1393 ساعت 03:32 ب.ظ

تنها تر از شمع...



تنها تر از شمعی که از کبریت می ترسد
غمگین تر از دزدی که از دیوار افتاده
بی اعتنا پاکت کنند از زندگی ، مثل ِ
خاکستر سردی که از سیگار افتاده ..

بی تو دلم می افتد از من ... باز می خشکد
مثل کلاغی مرده که از سیم می افتد
این روزها هر بار که یاد تو می افتم
یک خطّ دیگر روی پیشانیم می افتد ...
 

ادامه مطلب

19 اسفند 1393 ساعت 05:54 ب.ظ

به جرم اینکه دلم آه هست و آهن نیست

به جرم اینکه دلم آه هست و آهن نیست

کسی به جز تو در این روزگار با من نیست


 نه یک ــ نه ده ــ که تو را صد هزار بافه ی مو

دریغ از این که مرا صد هزار گردن نیست


 تو را چنان که تویی هیچ شاعری نسرود

« زنی چنین که تویی جز تو هیچ کس زن نیست»


 
ادامه مطلب

12 اسفند 1393 ساعت 03:31 ب.ظ

مثل زهری تلخ در شیرینی قندی کثیف...

مثل زهری تلخ در شیرینی قندی کثیف
بر لبانت نقش بست آن‌روز لبخندی کثیف
 
خوب یادم هست آن لبخند زهرآلود را
پارک ساعی، ساعت شش، عصر اسفندی کثیف
 
پنج ماه از بیستم اسفند تا مرداد رفت
ما جدا اما رقم می‌خورد پیوندی کثیف
  

ادامه مطلب
19 بهمن 1393 ساعت 05:09 ب.ظ

باید این قائله را "آه" به پایان ببرد...

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد

می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد


آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت:

یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد


وای بر تلخی فرجام رعیت پسری

که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد 
ادامه مطلب

12 بهمن 1393 ساعت 03:12 ب.ظ

مژده وصل

تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظار همه را نیز به آخر برسان

همه پرورده ی مهرند و من آزرده ی قهر
خیر در کار جهان نیست تو هم شر برسان

لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگر سوختگان داغ برابر برسان
 

ادامه مطلب
24 دی 1393 ساعت 03:19 ب.ظ

باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست

باز در خود خیره شو، انگار چشمت سیر نیست
درد خودبینی است می دانم تو را تقصیر نیست

کوزه ی دربسته در آغوش دریا هم تهی است
در گل خشک تو دیگر فرصت تغییر نیست

شیر وقتی در پی مردار باشد مرده است
شیر اگر همسفره ی کفتار باشد، شیر نیست
 

ادامه مطلب
23 شهریور 1393 ساعت 05:58 ب.ظ

وقتی نباشی پستچی یک بسته غم می آورد

وقتی نباشی پسـتچی یک بسته غم می آورد

تصـــــویـری از آینـــده با طـــرحِ عَــــــدَم می آورد


عمری به رسمِ عاشقـی در گـل نظـــر کردم ولی

گل با تمــــامِ  خوشگـلی پیــشِ تو کـــم مـی آورد  


حتـــی رقـــابت بیــنِ تــو با گــل اگـــر برپـــا شود

بلـبل  بــه نفــعِ خوبیـَت صـــدها قســـم می آورد 
ادامه مطلب

25 مرداد 1393 ساعت 06:57 ب.ظ

همین که نعش درختی به باغ می افتد

همین که نعش درختی به باغ می افتد
بهانه باز به دست اجاق می افتد
 
حکایت من و دنیایتان حکایت آن
پرنده ایست که به باتلاق می افتد
 
عجب عدالت تلخی که شادمانی ها
فقط برای شما اتفاق می افتد  
 

ادامه مطلب
25 تیر 1393 ساعت 12:21 ق.ظ

آینه

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست   
دل بکن!آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا               
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟! 

ادامه مطلب
12 تیر 1393 ساعت 10:31 ب.ظ

خط خطی شبانه

خسته ام- چون شمعِ بی حاصل - از این دارالظلام
نا امیدم از فلک، چون زخمِ گز از التیام

زین جهانِ سفله دلگیرم که هستند اندر او
ناجوانمردان شریف و رهزنان والا مقام!

روزگارِ نا بسامانی که از جادوش هست،
خونِ حق گویان حلال و نقدِ بدکاران حرام! 

ادامه مطلب